تبلیغات
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا - ماجرای قرآن خواندن آیت الله طالقانی در دادگاه
 
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا
 
ماجرای قرآن خواندن آیت الله طالقانی در دادگاه



ماجرای قرآن خواندن آیت الله طالقانی در دادگاه
یکی از وجوه شخصیتی آیت الله طالقانی که موجب محبوبیت ایشان نزد امام و امت می شد، صلابت ایشان و سازش ناپذیری شان در برابر مستکبرین بود که می شود نمونه های فراوانی برای آن در زندگی ایشان یافت. اما جالب است گاهی جلوه ی این صلابت در جاهایی بروز می کند که کمتر کسی جرئت آن را داشت.

خاطره ی زیر مربوط به یکی از کسانی که پس از 15 خرداد 42 به همراه آیت الله طالقانی دستگیر شد و با هم محاکمه شدند و نشان می دهد که توکل به خدا، به انسانها چه قدرتی می دهد:
« فکر می کنم [دادگاه] حدود 32 جلسه طول کشید. 15 یا 16 دی 1342 بود. شبی بعد ازساعت نُه بود. ... چون حکم دادگاه نظامی بود ما را همان شبانه بردند عشرت آباد برای استماع رأی دادگاه. مخصوصاً حکم را شب اعلام کردندکه جمعیت نیاید وکسی نباشد که احیاناً شلوغ کند. ... دادگاه تشکیل شد و حکم را قرائت کردند. [آیت الله طالقانی به 10 سال زندان محکوم شدند]. ... حکم را که اعلام کردند می خواستند دادگاه را تعطیل کنند، اما آیت الله طالقانی که تا این لحظه سکوت کرده بود به رؤسای دادگاه اشاره کرد و با لحنی آمرانه و محکم گفت: بایستید!
همه خبردار ایستادند. اعم از ما و نظامیان و تماشاچی ها. بعد، در آن دل شب این آیات را از سوره ی والفجر قرائت کردند:
بسم الله الرحمن الرحیم. والفَجر. و لَیالٍ عَشر. والشَّفعِ و الوَتر. والَیلِ اِذا یَسر. هَل فی ذلک قَسَمٌ لِذی حِجر. اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعاد. اِرَمَ ذاتِ العِماد. التی لَم یُخلَق مِثلُها فی البِلاد. وَ ثمودُ الذین جابوا الصَّخرَ بِالواد. وَ فِرعونَ ذِی الاَوتاد. الذینَ طَغَوا فِی البِلاد. فَاَکثَروا فیها الفَساد. فَصَبَّ علیهم رَبُّکَ سَوطَ عذاب. اِنَّ رَبَکَ لَبِالمِرصاد.
یعنی:به نام خداوند بخشنده ی مهربان. سوگند به سپیده دم. و به شب های ده گانه. و به زوج و فرد. و به شب، هنگامی که به طرف صبح سِیر می کند. آیا در این امور سوگندی برای صاحب خرد هست؟(آری برای کسی که از شرافت و اسرار این امور آگاه باشد سوگند هست). آیا با چشم دل ندیدی و ندانستی که پروردگار تو با قوم عاد چگونه رفتار کرد؟ با اهالی اِرَم که دارای قصرهای مرتفع، و ستون های برافراشته و انسان های بلند قامت بودند. شهری که مانندش در میان شهرها ( به دست بشر) آفریده نشده بود. و با ثمود، آنها که صخره ها را در آن وادی می بریدند و ساختمان می ساختند. و با فرعون دارای سپاهیان نیرومند، یا دارای میخ ها(یی که برای خیمه ها و برای شکنجه ی محکومان آماده کرده بود). همان ها که در شهرها طغیان کردند. و در آنها فساد بسیاری به راه انداختند. پس پروردگارت بر سر آنها تازیانه ی عذاب های گوناگون فرو ریخت. حقاً که پروردگار تو در کمین گاه است.]
بعد از خواندن این آیات، [آیت الله طالقانی] گفتند: حالا بروید به اربابانتان بگوید که شما محکوم هستید نه ما.
سرتیپ زمانی، رئیس دادگاه، با خجالت سرش را زیر اندخت و از دادگاه بیرون رفت. جالب آنکه سرتیپ مهدی احترامی، که عضو دادگاه بود و مشهور بود که جلاد 15 خرداد است و خودش سوار جیپ ارتشی بوده و با مسلسل مردم را درو می کرده است، پس از [قرآن] خواندن آیت الله طالقانی، در خروجی دادگاه را گم کرد! چنان رعب و وحشتی آنان را گرفته بود که پرده ای را که پشت سرشان بود، پس زدند و خیال کردند در خروجی آنجاست! خلاصه با دستپاچگی از دادگاه بیرون رفتند، یا بهتر است بگویم فرار کردند.»(1)
پی نوشت ها :
1- همگام با آزادی، نشر صحیفه خرد، جلد اول، صفحات156 و 157




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1392 توسط محمد جواد نظری
Copyrights ® Shahid-Dashtpa - All Right Rserved.