تبلیغات
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا - احادیثی معرفتی، پیرامون ولایت ائمه علیهم‌السلام
 
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا
 
چشمه سار معرفت؛
احادیثی معرفتی، پیرامون ولایت ائمه علیهم‌السلام
احادیثی معرفتی، پیرامون ولایت ائمه علیهم‌السلام
 
«یقیمون الصلاة» یعنی، هر کسی که ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را اقامه کرد، محققاً صلاة را اقامه کرده و اقامه ولایت ایشان، سخت و دشوار است و کسی تحمل آن را ندارد؛ مگر ملک مقرب یا نبی مرسل یا بنده مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است.
 


به گزارش راسخون به نقل از خبرگزاری رسا، احادیث معرفتی و عمیق پیرامون ولایت و امامت، به خصوص در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام جزء مطالبی است که ائمه علیهم السلام آن را به هر کسی نمی‌فرمودند و معمولا خواصّ اصحاب بودند که ظرفیت داشتند حامل چنین روایاتی باشند. در حال حاضر نقل این روایات می تواند گوشه‌ای از دریای بیکران معارف اهل بیت علیهم السلام را برای ما نمایان سازد و شناخت بهتری نسبت به مقام این بزرگواران داشته باشیم؛ هر چند که ما به کنه این مطالب نمی‌رسیم ولی به قول معروف "آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید".
 
 
معرفت به نورانیت
 
ابوذر از سلمان پرسید یا اباعبدالله(کنیه سلمان)، معرفت امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالنورانیة یعنی چه؟ سلمان گفت: ای جندب(نام ابوذر) بیا برویم و از خود حضرت بپرسیم. وقتی پیش حضرت رفتند، امام علیه‌السلام به آنها فرمود: چه شده که به این‌جا آمده­اید؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین ما آمده­ایم تا از معرفت شما به نورانیت سؤال کنیم. حضرت فرمود: مرحبا به شما دوستان که متعهد دین هستید! به جانم سوگند که این مطلب بر هر مؤمن و مؤمنه­ای واجب است. سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب! آنها گفتند: لبیک یا امیرالمؤمنین! حضرت فرمود: احدی ایمانش کامل نمی­شود تا این‌که کنه معرفت مرا به نورانیت بشناسد. پس هنگامی که به این معرفت مرا شناخت، خدا قلبش را برای ایمان، امتحان می­کند و شرح صدر اسلام به او می­دهد؛ عارف و مستبصر می­شود و کسی که از این معرفت کوتاهی کند، پس او شک­کننده و مرتاب است. ای سلمان و ای جندب! معرفت من به نورانیت، معرفت خدای عزوجل است و معرفت خدا، معرفت من به نورانیت است و این دین خالصی است که خدا فرمود: و ما امروا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلاة و یوتوا الزکاة و ذلک دین القیّمة؛ امر نشده­اید مگر به نبوت محمد صلی الله علیه و آله و این همان دین حنیفیه محمدیّه موافق با فطرت است و قول خداوند «یقیمون الصلاة» یعنی، هر کسی که ولایت مرا اقامه کرد، محققاً صلاة را اقامه کرده و اقامه ولایت من سخت و دشوار است و کسی تحمل آن را ندارد، مگر ملک مقرب یا نبی مرسل یا بنده مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است. پس اگر ملک مقرّب، نبی مرسل و مؤمن، آزموده شده نباشند، نمی­توانند تحمل کنند.
 
سلمان می­گوید: یا امیرالمؤمنین! مؤمن کیست و نهایت و تعریفش چیست؟ حضرت فرمود: مؤمن کسی است که اگر امر ما بر او عرضه شد قبول می­کند و در آن شک نمی­کند(سپس حضرت رو به ابوذر می­کند و می­گوید) یا اباذر! من بنده خدا و خلیفه او بر بندگانش هستم، ما را خدا قرار ندهید و در فضل ما آنچه می­خواهید بگویید. به درستی که  شما به کنه آن چیزی که در ما هست نمی رسید. خداوند بیشتر از آن‌چه قابل وصف باشد به ما اعطا کرده؛ پس اگر ما را این‌گونه شناختید، پس شما مؤمن هستید.
 
سلمان گفت: ای برادر رسول خدا! کسی که نماز را اقامه کند، ولایت شما را اقامه کرده؟! حضرت فرمود: بله ای سلمان، تصدیق این مطلب، قول خداوند است در قرآن که می‌فرماید: و استعینوا بالصّبر و الصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین؛ پس صبر، رسول خداست و صلاة، اقامه ولایت من است و به همین خاطر خدا فرمود: «و انّها لکبیرة» و نفرمود «و انهما لکبیرة» به‌خاطر این‌که ولایت، حملش سنگین و بزرگ است، مگر بر خاشعین و خاشعین همان شیعیان مستبصر هستند. ...من به اذن خداوند زنده می­کنم و می­میرانم. من به آن‌چه که شما می­خورید و در خانه‌هایتان ذخیره کرده­اید، به اذن خداوند خبر می­دهم. من به ضمائر قلوب شما آگاه هستم و ائمه از اولاد من هم می­دانند و همین‌گونه عمل می­کنند، اگر دوست داشته باشند و اراده کنند؛ برای این‌که همه ما یکی هستیم. اول ما محمد، آخر ما محمد، وسط ما محمد و همه ما محمد هستیم؛ پس بین ما فرق نگذارید... وای بر کسی که فضیلت و خصوصیت ما را منکر شود و منکر آن چیزی که خدا به ما عطا کرده، شود؛ به خاطر این‌که منکر این عطایا در واقع منکر قدرت و مشیت خداوند است... .   بحارالانوار/علامه مجلسی/ مؤسسه الوفاء/1404ق/ ج 26 /ص 3 تا 7
 
 
حسنین علیهما‌ السلام، گوشواره‌های عرش الهی
 
در روایت وارد شده است که سلمان خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفت و از او در مورد خود حضرت پرسید؛ حضرت فرمود: ای سلمان من کسی هستم که تمام امت‌ها به اطاعت من دعوت شده­اند. پس کافر شدند و به واسطه کفرشان عذاب شدند و من حقیقتاً خازن آتش بر آنها هستم. ای سلمان! احدی به من معرفت پیدا نمی­کند، مگر این‌که در ملأ اعلی هم‌راه من است. سلمان می­گوید: سپس حسن و حسین علیهما السلام وارد شدند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ای سلمان! این دو نفر دو گوشواره عرش پروردگارند. به واسطه این‌ها باغ‌ها(جنان) نورانی می­شود و مادر این‌ها بهترین زنان امت... و من حجة بالغه و کلمه باقیه هستم و من فرستاده فرستاده­شدگان(سفیرالسفراء) هستم. سلمان گفت: یا امیرالمؤمنین! من در تورات همین‌طور که فرمودی تو را یافتم. در انجیل هم هم‌چنین... .  بحار/ج 35 /ص 24
 
 
حدیث نزول ابر
 
سلمان می­گوید: من و حسن و حسین علیهما السلام و محمد بن حنفیه و محمد بن ابی بکر و عمار یاسر و مقداد با هم در محضر امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودیم. فرزندش حسن علیه‌السلام، خطاب به حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! سلیمان بن داود از پروردگارش ملکی درخواست کرد که شایسته هیچ‌کس بعد از او نباشد؛ خدا هم به او عطا کرد. آیا شما هم مالک چیزی که سلیمان مالکش شد هستید؟ حضرت فرمود: قسم به کسی که دانه را شکافته و موجود زنده را خلق می­کند، سلیمان، ملکی از خدا خواست و خدا هم به او عطا کرد و پدرت ملکی دارد که غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی مالکش نبوده و نخواهد بود. امام حسن علیه السلام به پدرش عرض کرد: می­خواهیم تفضلی که خدا به شما کرده به ما نشان دهی!
 
حضرت فرمود: ان شاء الله این را انجام می­دهم؛ سپس امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و دعاهایی کرد که ما نفهمیدیم؛ سپس با دستش به طرف مغرب اشاره کرد پس ‌به‌سرعت ابری آمد و بالای خانه قرار گرفت، در کنارش ابر دیگری آمد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ای ابر! به اذن خدا فرود بیا. پس ابر فرود آمد در حالی‌که می‌گفت: اشهد ان لا الله الا الله و ان محمد رسول الله و انک خلیفته و وصیه، کسی که در تو شک کند محققاً هلاک می­شود و کسی که به تو تمسک کند بر سبیل نجات است. سپس ابر بر روی زمین پخش شد، مانند چیزی‌که بر روی زمین گسترده شده. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: بر روی ابر بنشینید و ما نشستیم و موضع خود را گرفتیم سپس حضرت به ابر دیگر اشاره کرد، آن هم فرود آمد و همان چیزی که ابر اول گفت، او هم بیان کرد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام تنهایی بر روی آن ابر نشست و کلامی فرمود، اشاره کرد که به سمت مغرب برود، ناگهان باد به زیر ابرها آمد و ابرها را بالا برد. سلمان می­گوید من به امیرالمؤمنین علیه‌السلام دقت کردم، دیدم که او بر کرسی نشسته و نور از چهره­اش ساطع است.
 
امام حسن علیه السلام عرض کرد یا امیرالمؤمنین! سلیمان به‌واسطه انگشترش اطاعت می‌شد؛ امیرالمؤمنین به چه واسطه اطاعت می­شود؟ حضرت فرمود: من چشم خدا در زمینم، من لسان ناطق خدا در خلقش هستم. من نور خدا هستم که خاموش نمی‌شود، من باب خداوند هستم که از آن باید داخل شد و حجت خدا بر بندگانش هستم! سپس فرمود: آیا دوست دارید که انگشتر سلیمان را به شما نشان دهم؟ گفتیم: بله؛ پس حضرت دست در گریبانش کرد و انگشتری را درآورد که از طلا بود. نگینش یاقوت سرخ بود که بر آن نوشته شده بود محمد و علی. سلمان گفت: ما از این مسئله تعجب کردیم. حضرت فرمود از چه تعجب می­کنید و از کسی مثل من تعجبی نیست، من امروز چیزی به شما نشان می‌دهم که تا به حال ندیده‌اید... .  بحار/ج 26/ص 292
 
 
خلقت نوری
 
علامه مجلسی از "احمد بن حنبل" نقل می­کند که سلمان گفت: شنیدم از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله که می­گفت من و علی علیه‌السلام، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، نوری نزد خدا بودیم؛ زمانی که خدا، آدم را خلق کرد، آن نور را دو جزء کرد جزئی من شدم و جزئی علی علیه‌السلام .  بحار/ج 27/ص 33
 
 
اخذ میثاق از محبین
 
سلمان از پیامبر صلوات الله علیه‌ و آله نقل می­کند که به علی علیه السلام فرمود: یا علی! کسی‌که از ولایت تو برائت داشته باشد، از ولایت من برائت دارد و کسی‌که از ولایت من برائت داشته باشد، از ولایت خدا برائت دارد. یا علی! طاعت تو طاعت من است و طاعت من طاعت خداست، پس کسی‌که از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده و کسی‌که از من اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است. قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، حب ما اهل بیت عزیزتر از گوهر و یاقوت سرخ و زمرد است. خداوند در ام­ الکتاب از محبین ما اخذ میثاق کرده که نه کسی به آن اضافه می­شود و نه کسی کم می­شود؛ تا روز قیامت و این قول خداوند است که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» پس اولی الامر، علی بن ابیطالب علیه السلام است. تفسیر فرات کوفی/ انتشارات چاپ نشر/1410ق/ص 109
 
 
تمسک به نجوم زاهره
 
سلمان می­گوید که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله، خطبه­ای خواند و فرمود: ای مردم! من به زودی از میان شما می­روم و شما را به خیر و خوبی در مورد عترتم وصیت می‌کنم؛ شما را از بدعت‌ها بر حذر می­دارم؛ به درستی که هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی و اهل آن در آتش است.
 
مردم! کسی‌که خورشید را از دست داد متمسک به ماه شود و کسی‌که ماه را از دست داد متمسک به فرقدین(دو ستاره نزدیک قطب) شود و کسی‌که فرقدین را از دست داد متمسک به ستارگان نورانی(نجوم زاهره) بعد از من شود... سلمان می­گوید: بعد از منبر، دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و به او گفتم پدر و مادرم فدای شما ای رسول خدا، کلامت را شنیدم که چه فرمودی، منظورتان از شمس و قمر و فرقدین و نجوم زاهره چه بود؟ حضرت فرمود: اما خورشید، پس من هستم. قمر، علی علیه‌السلام است، پس زمانی که مرا از دست دادید متمسک به او بشوید و اما فرقدان، حسن و حسین  علیهما ‌السلام هستند. پس زمانی‌که ماه را از دست دادید به این دو متمسک شوید و اما ستارگان نورانی، ائمه نه‌گانه از صلب حسین علیه السلام هستند و نهمین آنها مهدیِّ آنهاست! سپس فرمود: ایشان همان اوصیاء و خلفای بعد از من هستند که ائمه ابرارند؛ به عدد اسباط یعقوب و حواریون عیسی. سلمان می­گوید گفتم که یا رسول الله نام ایشان را برایم بگو. سپس حضرت یکی یکی نام ائمه علیهم‌السلام را می­گوید و در انتها می­فرماید به درستی که ایشان عترت من و از خون و گوشت من هستند؛ علم ایشان و حکم ایشان، علم و حکم من است. کسی‌که این‌ها را اذیت کند، خداوند شفاعت مرا نصیبش نمی­کند.  بحار /ج 36 /ص 289
 
 
ملاقات با اصحاب کهف
 
ابن شهر آشوب نقل می­کند که جماعتی نزد عمر، علی علیه السلام را تنقیص می‌کردند؛ در این هنگام سلمان گفت: ای عمر! آیا یادت می­آید روزی‌که تو و ابوبکر و من و ابوذر پیش پیامبر صلی الله علیه وآله بودیم، حضرت چادری پهن کرد و هرکدام از ما را در گوشه­ای از آن نشاند و دست علی علیه‌السلام را گرفت و او را در وسط آن نشاند؟ بعد به ابوبکر فرمود بلند شو به علی علیه السلام به عنوان امام و خلیفه مسلمین سلام کن و هم‌چنین به همه ما این‌چنین گفت؟! سپس به علی علیه‌السلام فرمود: بلند شو بر این نور یعنی شمس سلام کن و امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ای نور، سلام بر تو. پس خورشید، جواب داد و لرزید و گفت علیک السلام. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: خدایا به درستی که تو به برادرم سلیمان و برگزیده خودت ملک و بادی عطا کردی. خدایا آن را بفرست تا ایشان را به سوی اصحاب کهف ببرد و ما را امر کرد که بر اصحاب کهف سلام کنیم! پس علی علیه السلام فرمود: ای باد ما را حمل کن؛ پس ما در هوا سیر کردیم تا این‌که نزد کهف قرار داده شدیم و همه ما بلند شدیم و به اصحاب کهف سلام کردیم؛ ولی جوابی نشنیدیم! پس علی علیه السلام بلند شد و فرمود السلام علیکم اهل الکهف؛ پس ما شنیدیم که [جواب آمد] و علیک السلام یا وصی محمد؛ ما قومی هستیم که از زمان دقیانوس در این‌جا حبس شده­ایم. حضرت به آنان فرمود: چرا جواب این جماعت را ندادید؟! آنها گفتند: ما جوانانی هستیم که فقط جواب پیامبر یا وصی پیامبر را می­دهیم و تو وصی خاتم­النبیین و خلیفه رسول رب­العالمین هستی. [سلمان در ادامه می­گوید] سپس ما و شما در جایمان نشستیم و بعد از آن حضرت به باد امر کرد که ما را حمل کند، پس ما در هوا سیر کردیم تا حضرت امر کرد که باد در جایی متوقف شد و پایین آمدیم؛ سپس[امیرالمؤمنین علیه السلام] پایش را بر زمین زد پس از آن چشمه آبی جوشید و او وضو گرفت و ما هم وضو گرفتیم؟! سپس حضرت فرمود: نماز با پیامبر صلوات الله علیه و آله را(تماما یا بعضی از آن را) درک خواهید کرد. سپس به باد فرمود که ما را حمل کن؛ بعد دستور توقف داد و ما خود را در مسجد پیامبر دیدیم و پیامبر صلوات الله علیه و آله یک رکعت از نماز صبح را خوانده بود؟!... . مناقب آل ابیطالب/ ابن شهر آشوب/چاپ موسسه انتشارات علامه/1379ق/ ج 2/ ص 337
 
این حدیث شریف علاوه بر این‌که فضیلتی برای امیرالمؤمنین علیه السلام می‌باشد، اتمام حجتی هم برای سران سقیفه است که نشان می‌دهد تا چه اندازه نسبت به حضرت شناخت داشتند و جایی برای هیچ‌گونه عذر و بهانه‌ای برای عدم پذیرش امیرالمؤمنین علیه‌السلام به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر باقی نمانده است! ولی متأسفانه کاری کردند که گویا هیچ‌گونه شناختی نسبت به حضرت نداشته‌اند!
 
این‌ها گوشه‌ای ناچیز از دریای بیکران معارف اهل بیت علیهم‌السلام، به خصوص امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که به آن اشاره شد. به امید این‌که معرفت ما بیش از پیش به این بزرگواران فزونی یابد! آمین یا ربّ العالمین




نوشته شده در تاریخ جمعه 14 تیر 1392 توسط محمد جواد نظری
Copyrights ® Shahid-Dashtpa - All Right Rserved.