تبلیغات
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا - غزلی بمناسبت سالروز ولایت امام مهدی(عج)
 
حـــلقــه تـربیــــتـی شـهـید کـاظـم دشـــت پا
 

غزلی بمناسبت سالروز ولایت امام مهدی(عج) 

به مناسبت فرا رسیدن سالروز آغاز امامت حضرت مهدی(عج)، هادی اصفهانی مقدم غزلی با مطلع «هنوزم عشق سلطانش تو هستی» در وصف امام زمان (عج)سروده است.


به گزارش 598، «هادی اصفهانی مقدم» شعری به مناسبت سالروز آغاز امامت حضرت مهدی(عج) سروده و در اختیار خبرگزاری فارس گذاشته است:

 

هنوزم عشق سلطانش تو هستی

کتاب روزگارانش تو هستی

 

نشان عشق گویند بی‌قراریست

صبوری سنگ دورانش تو هستی

 

فتاده یوسفی در چاه کنعان

عزیزی در بیابانش تو هستی

 

بریده دل ز اسماعیل بابش

صبور دست لرزانش تو هستی

 

اگر ایوب صبرش دیدنی شد

تمام صبر دورانش تو هستی

 

بگفتا یونس اندر بطن‌ ماهیست

در آن ظلمتکده ماهش تو هستی

 

اگر موسی به رود افکنده مادر

ز سوی حق نگهدارش تو هستی

 

اگر عیسی کنون هم بی‌قرار است

قرار آن دل زارش تو هستی

 

پیمبر نقل کرد از حضرت حق

بقای دین اسلامش تو هستی

 

علی (ع) مولای ما با چاه می‌گفت

به غربت مونس و یارش تو هستی

 

میان کوچه‌ها دخت پیمبر

صدا می‌زد که غمخوارش تو هستی

 

حسن(ع) با طعنه‌های شیعیانش

دلش خوش بود سردارش تو هستی

 

حسین(ع) در قتلگه با یار می‌گفت

در این دنیا خونخواهش تو هستی

 

اگر زینب (س) صبوری کرد عاشور

بحق دانست که بیمارش تو هستی

 

عمو عباس اگر لب‌تشنه جان داد

به امیدی که سقایش تو هستی

 

ائمه(ع) کارشان هم صابری بود

به امیدی که پایانش تو هستی

 

خمینی چون لباس رزم پوشید

یقینش بود سالارش تو هستی

 

گرفت «سید علی» شاهد تو را دوست

چرا، چون در همه کارش تو هستی

 

به قربان وجودت منجی کل

دوای درد و درمانش تو هستی

 

همه امید «هادی» در همین بیت

منم سرباز و سردارش تو هستی

 

 ووو


با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 بهمن 1391 توسط محمد جواد نظری
Copyrights ® Shahid-Dashtpa - All Right Rserved.